العلامة المجلسي ( مترجم : محمدجواد نجفى )

309

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

چرك معصيت و دروغ بر كنار است . زيرا اگر كسى غير از اين محمّد بود ميگفت : من چنين و چنان قرض دارم تا بدين وسيلهء اموال ما را به غنيمت بگيرد . سپس يزيد متوجه محمّد بن على شد و گفت : اى ابو القاسم آيا با من بيعت ميكنى ؟ محمّد گفت آرى . يزيد گفت : من دستور داده‌ام مبلغ سيصد هزار ( 000 ، 300 ) درهم به تو بپردازند . شخصى را بفرست تا آن را دريافت كند . و هنگامى كه خواستى مراجعت نمائى ما جايزه‌اى به تو خواهيم داد . محمّد بن على گفت : من احتياجى به اين مال ندارم و براى آن نيامده‌ام . يزيد گفت : چه مانعى دارد كه اين پول را بگيرى و در ميان خويشاوندان خود توزيع نمائى ؟ محمّد گفت : قبول كردم . يزيد دستور داد تا محمّد بن على را در يكى از منزل‌هاى خود جاى دادند . محمّد بن على هر صبح و عصر نزد يزيد ميرفت . پس از اين جريان گروهى از اهل مدينه نزد يزيد آمدند كه : منذر بن زبير و عبد اللَّه بن عمرو بن حفص بن مغيرهء مخزومى و عبد اللَّه بن حنظلة بن ابى عامر انصارى در ميان آنان بودند . ايشان چند روزى نزد يزيد اقامت كردند . يزيد به هر يك از آنان مبلغ پنجاه هزار ( 000 ، 50 ) درهم و به منذر بن زبير مبلغ صد هزار ( 000 ، 100 ) درهم جايزه داد . هنگامى كه آنان تصميم گرفتند بسوى مدينه مراجعت كنند محمّد بن على نزد يزيد آمد و اجازه خواست كه با آن گروه بجانب مدينه باز گردد . يزيد اجازه داد و مبلغ دويست هزار ( 000 ، 200 ) درهم و چيزهاى ديگرى كه قيمت آنها صد هزار درهم ميشد به وى جايزه داد . سپس يزيد به محمّد بن على گفت : من امروز در ميان خويشاوندان تو كسى را نمىبينم كه از تو بحلال و حرام عالمتر باشد . من دوست دارم تو از من فاصله نگيرى و مرا به آن راهى وادار كنى كه بهره‌مندى و رشد من در آن باشد . به خدا قسم من دوست ندارم تو از من دور شوى و قسمتى از اخلاق مرا مورد مذمت قرار دهى . محمّد بن على فرمود : آن ظلم و جنايتى كه تو در بارهء امام حسين عليه السلام كردى